محمد رضا واليزاده معجزى
460
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
سالار الدوله در اين اردوكشى صرفا به ميل و دستور امير اشرف نظر على خان رفتار مىكرد در صورتىكه والى از امير اشرف سخت متنفر بود و هرچند سال يكبار قيطول او را غارت مىكرد . « 1 » با اين مقدمات سالار الدوله بهجاى اينكه در اين قيام به والى تكيه كند و با او جلو بيايد و به مشورت او كار انجام دهد ، نقطه اتكايش در امير اشرف متمركز شده بود و به دستورالعمل او كار مىكرد . بديهى است والى از اين رفتار شاهزاده ناراضى بود و پيش خود تصور مىكرد كه بعد از تسخير پايتخت و جلوس محمد على شاه بر تخت سلطنت سالار الدوله اختيار لرستان را هم بدست امير اشرف خواهد داد و او را تحت الشعاع قرار مىدهد به اين سبب آنطور كه در حيز قدرت او بود و به شاهزاده قول داده بود وى را يارى نداد و چنانچه گفتيم فقط چهارصد سوار براى شركت در قيام گسيل داشت و غلامشاه خان سردار اشرف پسر خود را بر آنها امير كرد و حكم داد كه به كنگاور و مقر اردوى شاهزاده حركت كنند و خيلى تأكيد كرد كه در حركت تعجيل نمايند و قبل از
--> ( 1 ) . امير اشرف با اينكه يك پنجم قدرت والى را نداشت ، دم از رقابت با او مىزد و با اينكه مظفر الدين شاه فرمان واليگرى پشتكوه و پيشكوه ( يعنى لرستان شرقى و لرستان غربى ) را بنام امير جنگ والى صادر كرده بود و نظر على خان بايستى ماليات قلمرو حكومت خود را به والى بپردازد ، او نه تنها به اين كار تن نمىداد بلكه به تقليد از والى پشتكوه او هم خود را والى پيشكوه مىخواند و نامهها را با مهر ( والى پيشكوه لرستان ) مهر مىكرد « نگارنده دو فقره از اين نامهها را در تصرف دارد » بنابراين واضح است كه والى از اين رفتار نظر على خان ناراضى بود و چون مسئوليت وصول و ايصال ماليات كل لرستان و منجمله منطقه طرهان و دلفان كه زير نفوذ امير اشرف قرار داشت به عهده والى بود و نمىتوانست بعد از اينكه نظر على خان خود را والى پيشكوه مىخواند و در وصول ماليات تسامع و تعلل مىورزيد آن را تمام و كمال بگيرد ، لذا والى ناچار مىشد كه اردويى به فرماندهى يكى از برادران خود جهت سركوبى و تنبيه نظر على خان به طرهان و كوهدشت اعزام دارد . نظر على خان چون در مقابل نيروى والى تاب مقاومت و پايدارى نداشت ، عيال و اطفال خود را برداشته فرار كرد و قلمرو حكومت او بدست والى افتاد . يك نفر از معمرين كه مقارن حمله والى در خانه امير اشرف مهمان و شاهد فرار او بوده - بعد از اينكه قواى والى منطقه را اشغال مىكنند - به امير اشرف مىگويند كه من تعجب دارم كه از اين سواران و تفنگچيانى كه در پيرامون شما مىباشند . آيا چه فرقى ميان اينها و نفرات والى وجود دارد كه هميشه آنها فاتح و شما فرارى هستيد ؟ او در جواب مىگويد : « مگر نمىبينى اسلحه و تجهيزات آنها آخرين سيستم است ، در صورتى كه افراد من داراى تفنگ دودى و يابوى بىزين و برگ و هيكل ژوليده و لباس مندرس مىباشند . به علاوه والى به آنها مىگويد يا بايد بميرند يا فتح كنند و آنها هم مانند كوه در جاى خود مستقر مىشوند حريف را از پاى درمىآورند ولى افراد من تابع هيچ نظم و انضباطى نيستند و به محض اينكه محيط جنگ را براى استقامت و پايدارى نامناسب و خطرناك تشخيص دادند پشت به دشمن كرده فرار مىكنند و بعدا هم كسى وجود ندارد كه آنها را مورد مؤآخذه قرار دهد و تنبيه نمايد . به اين علت است هميشه اردوى من در مقابل ارتش والى كه مانند سيل بيانكن حمله مىكند شكست مىخورد و آنها مظفر و پيروز مىگردند . » ناگفته نماند كه نظر على خان هم آرام نمىنشست و چون قدرت حمله به پشتكوه والى را نداشت هر وقت غرضى به دستش مىافتاد منطقه صميره را كه نزديك طرهان بود غارت مىكرد .